8. بیخشونتیِ ایدئولوژیک
برای بسیاری از وفاداران به بیخشونتی، بنیاد و اساس این وفاداری به بیخشونتی،به عنوان روش برگزیده فعالیت سیاسی، چیزی فراتر از برتری کاربردی این روش به عنوان روشی سودمندتر از دیگر روشها است. خوب بودن این روش نه فقط به خاطر "کارا بودن" آن که به دلیل "صحیح" بودن آن نیز است. این فعالان گرایش دارند که بیخشونتی را به جای اجبار و تهدید، روشی به منظور تشویق و دعوت رقبا بدانند.
بسیاری از غربیان معتقد به بیخشونتی، به عنوان یک کیش [یا آیین]، به یکی از این دو گروه تعلقدارند: اول، اعضای فرقههای بیخشونت مسیحی یا افراد مستقلی که اعتقاد به این امر پیدا کردهاند که بیخشونتی تنها روش ستیز سازگار با آموزههای انجیل است. و دوم، کسانی که تحتتاثیر آموزههای ماهاتما گاندی هستند.
الف – نگرشهای مسیحی بیخشونتی (توجه: برای تعمیم به حرکات بیخشونتِ بینالمللی باید بهصورت"بیخشونتی مبتنی بر ایمان" خوانده شود)
اکثریت مسیحیان ادعای اینکه "خداوند عشق است" را پذیرفتهاند. این امر ما را به این نتیجه منطقی سوق میدهد که دشمن اصلی، همانا تنفر و کینه است. با تکیه بر متون کتب عهد جدید، همچون کلمات مسیح که «اگر برادر خود را ابله خطاب کنی، در خطر آتش جهنم هستی» [سرگذشت عیسی مسیح نوشته متی ، 5 : 21]
(ترجمه از انجیل فارسی باکمی تغییر آورده شده که در آدرس اینترنتی http://www.christforiran.com/Bibleinfarsi.htm موجود است) و «هر کس از برادر خود نفرت داشته باشد، در اصل قاتل است» [نامه اول یوحنا؛ 3: 15]، مسیحیان عبارات «برادر» و «همسایه» (در تعاقب تمثیل نیکوکار [یا سامری] خوب. Good Samaritan) را بسیار وسیع معنا کردهاند. و این یعنی عشقورزیدن به رقبا و حتی دشمنان:با شادی با یکدیگر همکاری نمایید، هیچکاری را برای بزرگنمایی نکنید؛...
به دیگران همانقدر اهمیت دهید که به خود میدهید...
هرگز به عوض بدی؛ بدی نکنید...
پس اگز دشمنت گرسنه باشد، به او غذا بده و اگر تشنه باشد به او آب بده... [تا از کاری که کرده، شرمگین و پشیمان شود]
[نامه پولس به مسیحیان روم12: 16 تا 21]
با وجودی که تعداد نصایح مسیح درباره بیخشونتی بسیار زیاد است، روشی که این بیخشونتی باید به عمل تبدیل شود، به طرق گوناگونی تفسیر شدهاست. در طول تاریخ، مسیحیان همواره میبایست در اینباره که وظیفه آنها دوری گزیدن از دنیای آلوده به شر یا عمل به منظور تغییر آن است، تصمیم میگرفتهاند.
از آنانی که درگیری فعال را انتخاب کردهاند، بسیاری متعلق به جامعه دوستان – کویکرها [Society of friends-Quakers] بودهاند. کویکرها باور دارند که درون هر انسان، بخشی از خداوند، و همچنین بخشی از شیطان وجود دارد. آنها به عنوان مسیحی، تلاش میکنند نوعی عمل نمایند که بتوانند در دیگران به "آنچه خدایی است" دست بیابند و ذهن شیطانی را به ذهن خدایی تغییر دهند. و این چیزی نیست که با خشونت قابل دسترسی باشد. توماس مرتون، راهب کاتولیک، شاید شناخته شدهترین نظریه پرداز ایدئولوژیک مسیحی باشد. با وجودی که بیخشونتی وی بسیار شبیه بیخشونتی گاندی است، تمرکز نوشتههای وی بر روی شر جنگ، بخصوص جنگ ویتنام و تسلیحات اتمی بوده است. او هرچند به کمبودن مقاومت در بین کاتولیکها تاسف میخورد، درباره خطرات ذاتی فلسفهای که هدفاش اظهار علنی حقیقت و تلاش برای فهماندن آن حقیقت به رقبا باشد، هشدار میدهد. وسوسه خود را بر حق دیدن و بیعلاقگی به درک دیدگاه دیگران باید کنار گذاشته شود، همانطور که اعمالی که مستقیما״ "جهت تعیین و متهمکردن معترضین [اعتصابگران]، بهجای بیعدالتی سیستم قضایی" بود مورد اعتراض قرار گرفت. طبیعتا״ اگر وقتی در جریان یک اعتصاب قانونشکنی توسط معترضان صورت میگرفت و مجازات تعیینشده [برای قانون شکنان] قابل قبول نبود، مقاومینِ بیخشونتیِ مسیحی کاملا انقلابی میشدند. (مرتون؛ 1980 صفحه xxxvi)
تنوع سلسله عملیات مسیحی
در حین اقدامات ضدجنگ ویتنام در ایالات متحده، مسیحیان، حتی کشیشها و راهبهها، در بسیاری از سلسله عملیات اقدام مستقیم شرکت داشتند. احتمالا مشهورترین فرد از این فعالان، دوستان مرتون، کشیشهای ژروئیت [
Jesuit] ، دانیل و فیلیپ بریگان بودند. بریگانها به دلیل نافرمانی مدنی از جمله حمله به تابلوهای ادارات و تخریب آنها و همچنین نفوذ بدون اجازه به کارخانههای اسلحهسازی و تخریب کلاهکهای هستهای موشکها با چکش به زندان افتادند. آنها مدعی بودند که تخریب کالاها، تا وقتی که کالاهای تخریبشده به طبقهای متعلق است که "حق وجود داشتن ندارد"، عملی بدونخشونت است.بااینکه مرتون به جایدادن این اعمال در زیر عنوانِ بیخشونتیِ ایدئولوژیک شک داشت، ولی تا جاییکه بریگانها مجازات تعیین شده را به عنوان بخشی از فداکردن خود برای هدف پذیرفتند و تحمل نمودند، لااقل از نظر تاکتیکی از آنها دفاع میکرد. به هرحال در این مورد، بحثی جدید درگرفت که آیا "زیرزمینی شدن" برای ادامه آموزش به مردم (اقدامی که از سوی کشیشها انتخاب شد)، به جای پذیرش بلافصلهی مجازات دولت، هنوز در حوزه بیخشونتی قرار دارد یا خیر.
یکی از مشهورترین فعالان بیخشونتی در این قرن، مارتین لوتر کینگ (پسر) بوده است. روحانی آلابامایی که پس از سازماندهی تحریم اتوبوسهای مونتگومری در اواسط دهه 1950، شهرت جهانی یافت. با الهام از نمونه روزا پارک
[اولین زنی که از ارائه صندلی خود در اتوبوس به یک سفید پوست سر باز زد] ، سیاهان، که از ارائه صندلیشان به مسافران سفیدپوست سرباززده بودند، شروع به تحریم کامل سیستم اتوبوسرانی کردند. تحتتاثیر راهنماییهای کینگ به سیاهان، که "عشق مسیحی" خود را حفظ کنند، با وجود ایجاد وحشت از سوی سفیدپوستان رادیکال، آنها توانستند انضباط بیخشونتی خود را حفظ نمایند. در طول یک سال، سیستم اتوبوسرانی تبعیضزدایی شد.کینگ اعتقاد داشت که "مقاومتگر بیخشونتی نه تنها از شلیک به رقیبش سر باز میزند، که از نفرتداشتن از وی نیز کناره میگیرد. در مرکز بیخشونتی، اصل عشق قرار دارد." (کینگ، 1958، صص 103 و 104)؛ و هشدار داد که "تاکتیکهای بیخشونت بدون روح بیخشونتی، ممکن است به نوع جدیدی از خشونت تبدیل شود"، با اینحال، تاکتیکهای بدونخشونت هم ارزشمند هستند. در نتیجه تجربیات زندانی شدنش پس از دستگیری در سلسله عملیات تبعیضزدایی در بیرمنگام، کینگ با لحنی نومید، پاسخ رهبران مذهبی آلاباما را میدهد. آنها به وی گفتهبودند "هنگامی که حقوق، مرتبا״ نقض میشوند، باید مرافعهای در دادگاه و در مذاکره با رهبران محلی مطرحکرد، نه در خیابانها". کینگ که رویای اعتدالگرایی سفیدپوستان را از سر بیرون رانده بود، در نامه از زندان شهر بیرمنگام پاسخ داد که "تاریخ داستان طولانی و حزنانگیز این واقعیت است که کمتر پیش آمده که گروههای دارای امتیاز، داوطلبانه از امتیازات خود دست کشیده باشند"، از این رو به عمل مستقیم نیاز است.
ب - ساتیاگراها - بیخشونتیِ ماهاتما گاندی
گاندی شرح میدهد، ساتیاگراها "لفظا״ به حقیقت وابسته است، پس به معنای نیرویِ حقیقت است. حقیقت همان روح یا جان است. به همین دلیل است که ساتیاگراها به عنوان نیروی روح خوانده میشود (Young India. 23 March 1921). تکنیک مبارزه بیخشونتی که گاندی به منظور احیای حقوق هندیها در آفریقای جنوبی به کار گرفت، در انگلیسی با عبارت "مقاومت منفعل" توصیف میشد. به هرحال، گاندی، احساس کرد که این عبارت "ساختی محدود دارد، اسلحه ضعفا تصور میشود، میتوان آن را با کینه قیاس کرد و خود را با خشونت آشکار مینماید " (Gandhi, 1966. p.266). این صفات برای روش اقدام مستقیم گاندی مناسب نبودند و وی به همین دلیل کلمه جدید "ساتیاگراها" را ابداع کرد (سات: حقیقت، آگراها: استحکام).
ساتیاگراها، تلاش استوار برای کشف حقیقت و تبدیل حریف به دوست در طی این فرآیند را مد نظر دارد. به بیان دیگر، این روش بر ضد کسی استفاده نمیشود بلکه با کسی اجرا میشود. "این روش مبتنی بر این انگاره است که تقاضای اخلاقی برای قلب یا وجدان... موثرتر از تقاضای مبتنی بر تهدید یا درد بدنی یا خشونت است" (Gandhi. 1961. p iii). و این امر برای گاندی، یک کیش است، روشی برای زندگی و برای حقیقتاً تاثیرگذار بودن.
در ساتیاگراها، قضایای زیر باید در فکر نگاه داشته شوند:
1. هدف مبارزه گروهی، اقدام در جهتی است که موجب تقلیلِ خشونت، در بیشترین حد ممکن، در سطح جهانی و به شیوهای ماندگار شود.
2. مشخصات ابزار بکار رفته، مشخصات نتایج به دست آمده را معین خواهندکرد.
3. برنامهای سازنده و عمل مثبت منجر به صلح باید بخشی از هر سلسله عملیات باشد.
4.مردم باید به مبارزات مثبت که به نفع انسانها و ارزشهای خاص است بپیوندند؛ یعنی با خصومت بجنگند و نه با خصم.
5. تمامی انسانها علایق طولانیمدت مشترکی باهم دارند.
6. اگر حریفان را تحقیر کنیم یا تحریک نماییم، آنان را به خشونت دعوت کردهایم.
7.اگر ساتیاگراهیهای بالقوه (حامیان ساتیاگراها) عناصر حیاتی و هدف مبارزهی خود را روشن کنند، احتمال گرایش به خشونت در آنها کاهش خواهدیافت.
8. هرچقدر که رقبا، موقعیت و رفتار ساتیاگراها را بهتر درک کنند، احتمال توسل آنها به خشونت کاهش خواهد یافت. به همیندلیل باید از نهانکاری اجتناب نمود.
9. علایق اساسیای که با حریفان مشترک است، باید دقیقا فرمولبندی شده و همکاری بر روی این بنیانها بنا شود.
10. باید به دنبال برقراری تماس شخصی با حریف بود.
11. حریفان را نباید سختتر از خود مورد داوری قرار داد.
12. باید به حریفان اعتماد کرد.
13. اموال حریفان را نباید تخریب کرد.
14. بیمیلی نسبت به مصالحه بر روی مسائل غیر اساسی، احتمال تغییر (conversion) حریف را کاهش میدهد.
15. تغییر حریف از طریق صمیمیت فردی، پیشرفت میکند.
16. بهترین روش برای متقاعد کردن حریف به صداقت خود، فداکاری برای هدف است.
17. نباید از نقاط ضعف حریف بهرهبرداری کرد. ساتیاگراها به اخلاق بیش و فراتر از "پیروزی" اهمیت میدهد.
(Naess 1974, pp. 60-84)
فرد چگونه باید تصمیم بگیرد که کدامیک از طرفین به حقیقت نزدیکتر است؟ بر طبق نظر گاندی، در این شرایط باید از ندای وجدان پیروی نمود. مشخص است که این امر، باعث مشکلات آتی خواهد شد: چیزی که شخصی آن را حقیقت میداند، ممکن است برای دیگری کاملا خلاف حقیقت به نظر برسد. به همین دلیل، گاندی هشدار میدهد، " هیچکس حق ندارد دیگران را بر اساس دیدگاه شخص خودش نسبت به حقیقت، وادار به عمل نماید "(Harijan, 24 November 1933)؛ به همین دلیل، بیخشونتی تنها راه ممکن برای رسیدن به حقیقت است. اگر ثابتشود که موقعیت انتخابشده توسط ساتیاگراهی (پیرو ساتیاگراها)، نسبت به حریف از حقیقت فاصله بیشتری دارد، تنها فردی که رنج خواهدبرد خود ساتیاگراهی است؛ دیگران به خاطر اشتباه ساتیاگراهی ناگزیر به تحمل رنج نخواهند بود.