10. پویایی شناسی بیخشونتی
در عمل، فعالان بیخشونتی، ظلم سیاسی و استثمار اقتصادی را نتیجه مستقیم تن دادن مظلومین و استثمارشدگان به آن میدانند. به همین دلیل، بیخشونتی، قدرتمند کردن قدرتزداییشدگان را از طریق ارائه «اسلحه»ای قابل دسترس به منظور دگرگونکردن روابط قدرت، هدف قرار میدهد. علاوه بر این، اجازه میدهد تا روابط قدرت به کلی کنار گذاشته شوند.
موفقیت از طریق بیخشونتی به سه روش میتواند حاصل شود. اول اینکه سازش میتواند وقتی حاصل شود که حریف تغییر قلبی نکردهباشد ولی بعضی یا همه موارد را به منظور دستیابی به صلح یا جلوگیری از جراحات، واگذار نماید. دوم اینکه، تهدید بیخشونتی ممکن است وقتی نتیجه دهد که حریف هنوز به ادامه مبارزه تمایل دارد ولی به علت از دستدادن منابع قدرت و وسایل کنترل، امکان آن را از دست دادهاست. و در نهایت راه سوم «تغییر» است و وقتی حاصل میشود که حریف باطناً تا آنجا تغییر میکند که خودش به اجرای خواستههای مبارزین بیخشونتی علاقمند میشود (در واقع ممکن است فعالان بیخشونتی تغییر کرده، دیدگاههای حریف را بپذیرند) (شارپ، 1973. صص 705-755).
هرچند اجبار از طریق نیرو یا تهدید فیزیکی، بیشتر مورد توجه است، دو نوع اول، اشاره به رقابت قدرت در بین احزاب دارد. در این موارد نتایج پربار (آنهایی که تمامی احزاب از آنها راضی هستند) کمتر حاصل میشوند. اما از طرف دیگر، «تغییر»، خارج از چارچوب فعل و انفعال بین قدرت و بیقدرتی عمل میکند و تغییر باطن یا همان دست یازیدن به وجدان، پویاییای، کاملا متفاوت دارد.
پذیرش رنج. پویاییشناسی بیخشونتی ایدئولوژیک مبتنی بر پذیرش رنج است. از طریق پذیرش به جای تحمیل رنج، حریف با وضعیتی روبرو میشود که به جای عمل متقابل، نیاز به انتخاب دارد. علاوه بر این، لازم است که این تصمیم علیه کسی گرفتهشود که عنوان بت اخلاقی را به خود اختصاص دادهاست و وضعیتی را پیشآورد که ریچارد گرگ به طرز شایستهای آن را «جوجیتسوی اخلاقی» نامیده است
[جوجیتسو نوعی تکنیک مبارزاتی شرقی است که در آن، نیروی حریف علیه خود وی به کار گرفته میشود]. انتخابی اخلاقی، که دیگران در وضعیتهای دیگر انتظارش را نداشتهاند، از حریف انتظار میرود:وی به شکلی غافلگیرکننده و ناگهانی، حمایت اخلاقی برای سرکوب را - که همیشه در صورت اعمال خشونت به وی داده میشد - از دست میدهد. وی به جلو جست میزند ولی با جهانی تازه از ارزشها روبرو میشود. وی به خاطر جدیدبودن وضعیت و ناتوانی خود از اعمال عکس العملهای مرسوم، احساس ناامنی میکند. ثبات و اعتماد به نفس خود را از دست میدهد. مبارز بیخشونتی نهتنها به مهاجم اجازه جلوآمدن میدهد، که حتی وی را با مهربانی، سخاوت و رنجبردن داوطلبانه میپذیرد، پس مهاجم تعادل اخلاقی خود را از دست میدهد. (گرگ، 1966. ص 41)
پذیرش داوطلبانه رنج، به منظور پاکسازی فعالان از طریق نشاندادن خلوص فعالان به خودشان طراحی شدهاست؛ این عمل همچنین این خلوص و صداقت را به دیگران نیز نشان میدهد. علاوه بر این، حریف و همچنین مخاطبین غیرمستقیم را نیز دعوت به تفکری دوباره میکند. در دیالکتیک بیخشونتی، هم رنجبران و هم حریف دگرگون میشوند: حریفان با مجبورشدن به مواجهه دیدگاههای خود نسبت به حقیقت در این موقعیت که ممکناست باعث تغییر آنان شود، و رنجبرانی که ممکناست از طریق عدم مصالحه بر روی اصول بنیادین، غنیتر شوند.
حتی وقتی که بیخشونتی به وجدان حریف دست نیابد، هنوز میتواند منافع عینی در وضعیتهای مورد کشمکش، ایجاد نماید، بخصوص در مواقعی که کشمکشهای اجتماعی در جریان باشد. ممکن است حریف، با شرمساری در مقابل بیخشونتی ثابت قدمی که افکار عمومی را به نفع فعالان تغییر میدهد، غیرمستقیم تغییر کرده یا وادار به تغییر شود. گاندی، با خلوصی شگفتآور، در لحظه مناسب مدعی شد که روش دستیابی به قلب، بیدارکردن افکار عمومی است!
خشونت نسبت به افراد یا اموال، مثل ابری روی مسائل اساسی مطرح در کشمکش اصلی، سایه میافکند در حالی که اقدام بیخشونت، هنگامیکه بدون اجبارگری بهکار بردهشود، احزاب را به گفتگویی درباره خود موضوعات دعوت خواهدنمود. نظریهپرداز پیرو گاندی، جون بوندورانت این موضوع را به این شکل توضیح میدهد:
هدف، دفاع از پیشنهادات نیست بلکه ایجاد امکانات است، در گشایش انتخابهای جدید و درخواست از حریف برای انتخاب هنگام مواجهه با او، [مبارز بیخشونت] خود را در اقدامات مبتنی بر "وجود اخلاقی" داخل میکند. این فرآیند، رسیدگی دائم به محرکهای افراد را ضروری میکند، رسیدگیای که در متن روابط اعمال میشوند ، در حالیکه این روابط در حال تغییر به الگویی جدید، بازسازی شده و دوباره منسجمشده هستند. (بوندورانت، 1967، ص vii)
وی با اشاره به اینکه این فرآیند دیالکتیک ضرورتا״ خلاق و ذاتا״ سازنده است ادامه میدهد که هدف فوری آن این است که...
عناصر مورد مناقشه برای رسیدن به وضعیتی بازسازی شوند، که نه فقط برای هماوردان اصلی در مبارزه راضیکننده باشد بلکه به شکلی باشد که شرایط کاملا جدیدی ارائه کند... از طریق بکارگیری اقدام بیخشونت، حقیقت، همانگونه که بر اساس پاسخگویی به نیازهای انسانی قضاوت شده، به صورت راهحلی توافقی و ارضاء کننده برای هر دو طرف، پدیدار میشود. ( بوندورانت، 1976، ص 195 )
پایان این فرآیند، حقیقت و راه رسیدن به آن، بیخشونتی است. به دلیل اینکه اصل موضوعه (آگزیوم) ساتیاگراها این است که نتایج نیک نمیتوانند حاصل راههای شر باشند، نباید تهدید، اجبار یا مجازاتی در کار باشد. بلکه شخصی که در ساتیاگراها شرکت میکند، به رنجها تن میدهد چرا که با خوشبینی باور دارد که با دستیابی به وجدان حریف، میتواند او را برای دیدن وضعیت ساتیاگراها تغییردهد؛ پیرو ساتیاگراها همچنین به این باور تن میدهد که نتیجه فرآیند دیالکتیکی میان دو گروه، دستیابی به دیدی روشنتر از حقیقت خواهد بود.
پیرو ساتیاگراها تلاش میکند تا تغییر دهد درحالیکه خود نیز برای پذیرش آمادهاست. استفاده از خشونت، نشانگر ذهن بسته است. بیخشونتیای که محرک آن ایدئولوژی باشد به دنبال تغییر رفتار حریف نیست بلکه میخواهد با تغییر در ارزشهای حریف، موجبات تغییر رفتاری وی را فراهم کند. رفتار تغییر یافته بدون تغییر در ارزشها و گرایشها تنها توسط اجبار پایدار خواهد ماند؛ اجباری که با فلسفه بیخشونتی ایدئولوژیک، ناسازگار است. به طور خلاصه، اینگونه از بیخشونتی چیزی فراتر از التیام دادن شکایتی است که در سطح کشمکش قرار دارد، بیخشونتی ایدئولوژیک به دنبال رفع بیاعتمادی و اختلافی است که منبع و زیربنای کشمکش است؛ این قضیه به نوبه خود باعث درک بهتر "خود" خواهد شد.
مثالی از استرالیا.
در استرالیا، یکی از گروههایی که در تلاش برای بکارگیری مبارزه بیخشونت در مفهوم ایدئولوژیک و استراتژیک آن است، گروه اقدام برای جنگلهای بارانی (Rainforest Action Group) ملبورن است. RAG ملبورن گروه عملگرایی است برای متوقفکردن نابودی جنگلهای بارانی دنیا؛ هدف کمپین آنی این گروه متوقفکردن ورود الوارهای جنگلهای بارانی به استرالیا است. این کمپین شامل اجزاء معمول هر بیخشونتی استراتژیک است - تحقیق، آموزش، مذاکره و اقدام بیخشونت. کمپین، مبتنی بر سطوح بالای سرسپردگی فعالان به بیخشونتی ایدئولوژیک است که شامل اجتناب از مخفیکاری و خرابکاری و تلاش مخلصانه برای ایجاد و حفظ ارتباط با اتحادیهها، پلیس و نمایندگان صنعت الوار است. علاوه بر این، برای بسیاری از (اما نه همه) فعالان RAG، هدف کوتاهمدت - توقف واردات الوار جنگلهای بارانی توسط استرالیا از طریق اقدامات پایهای (به جای تصمیمات دولتی) - تنها بخشی از یک هدف بلند مدت برای دگرگونی اجتماعی است. بههمین دلیل، گروه در سطوح فردی، فرآیندی و سیاسی فعال است و بخصوص به دنبال از میان بردن عوامل ساختاری نابودی جنگلهای بارانی در تمام جهان است. کمپینهای RAG همیشه دعوت عمومی به تحریم الوارهای جنگل های بارانی را در دستور کار خود داشتهاند. هرچند این کار به عنوان تاکتیک بیخشونتی مهم است (و توجه مردم را به مسوولیت فردی جلب میکند)، واضح است که به عنوان یک استراتژی منفرد، ناپسند است چرا که در جلب توجه افرادی که منافع مالی خود را در تجارت الوارهای حاصل از تخریب جنگلها میبینند، ناتوان است.
گروه اقدام جنگلهای بارانی ملبورن تلاش میکنند تا از اقدامات بدونخشونت در معنای استراتژیک-ایدئولوژیک استفادهکنند. در این عکس اعضا آماده میشوند تا جلوی کشتی کابیت - حامل الوارهای جنگلهای انبوه - را در رودخانه یارا سد کنند.
عکس از The Age تحریم عمومی به تنهایی کافی نیست، چراکه بر اساس این فرض است که بازار سرمایهداری با آمادگی به درخواست مشتریان پاسخداده، در تلاش برای یافتن راهی خواهد بود تا الوار جنگلهای بارانی را بدون صدمهزدن به منابع طبیعی فراهمکند. این تصور، با ذات اقتصاد سرمایهداری که عبارت از کسب حداکثر سود است، ناسازگار است. سرمایهداری از هر روش لازم (از جمله قیمت گذاری و تبلیغ) برای تنظیم نیازمندیهای مشتریان به شیوهای که سود تولید به حداکثر برسد استفاده میکند. به همین دلیل است که RAG تلاش میکند تا با مداخله در روند تجارت الوارهای جنگلهای بارانی به بومیان ساراواک که با جلوگیری از ورود کامیونها به زمینهایشان، جلوی تولید الوار را میگیرند، (برای مثال، با متوقفکردن کشتیهای حاوی الوار در رودخانه یارا، با ایجاد اعتصابهای اتحادیهای و جلوگیری از ورود افراد) کمککنند.
فعالان گروه اقدام جنگلهای انبوه ملبورن قصد دارند تا الوارهای جنگلهای انبوه را دوباره به کشتیای که آنها را تخلیهکرده بار کنند.
عکس از Sunday Sun