1. دلایلی برای بیخشونتی
در نگاه اول، شاید خشونت به دلیل شیوه ها و ابزارهای محسوساش، شیوهای ممتاز برای حل کشمکشها یا رسیدن به اهداف نهایی به نظر برسد. تجسم شیوههای بی خشونت معمولا״ سختتر است و مسائل عملی و اخلاقیای هم که شکاکان میتوانند بهعنوان مانع در جدیگرفتن بیخشونتی مطرحکنند، کم نیستند. امروزه دلایل بسیاری برای بکارگیری مبارزات بیخشونت میتوان مطرحکرد. مثل این موارد:
ابزار این نوع مبارزه، در دسترس همگان است، کمتر از روشهای دیگر باعث بیگانگی رقبا و طرفهای سوم میشود، چرخه خشونت و خشونت ورزی متقابل را قطع میکند، این اطمینان را فراهم میکند که رسانهها به جای تاکید بر انعکاس جنبههای خشونتبار مساله که از نظر تصویری جالب هستند، به خود مساله بپردازند و درنهایت اینکه برای بهدستآوردن پشتیبانی مردمی مطمئنترین شیوه است. علاوه براین، بیخشونتی روشی است که بیشتر احتمال نتایج سازنده دارد تا نتایج مخرب و شیوهای برای حلکشمکشها است که هدف آن رسیدن به حقیقت یک وضعیت مشخص (به جای پیروزی محض یکی از طرفین) است. علاوه بر همه اینها، این روش، تنها شیوهی مبارزه است که از سوی ادیان بزرگ نیز حمایت میشود.
دلایل دیگری نیز برای به
کارگیری بیخشونتی وجود دارد که بسیار فراتر از ادعای مفید بودن یا حتی
«صحیح»بودن این شکل از مبارزه برای حل کشمکشها است. بیخشونتی میتواند اساس یک
شیوه زندگی نیز باشد: [بیخشونتی] با این باور که تمامی انسان ها در ذات برابرند
سازگار است. و تنها شیوه کنشی است که مسیر فرآیندی را که بین افراد یا گروه های
سیاسی، معمولا از آن به «خودآگاهی» تعبیر میشود، سد نمیکند.